دل نویس هفتم

:: دل نویس هفتم

به نام آفریدگارم

یه سوالیه که خیلی وقته ذهنم رو مشغول کرده.....
اونم اینه که وقتی یه چرخی تو اینستا و تلگرام و بقیه نرم افزار های اجتماعی  میزنی کلی عکسای جور واجور می بینی از عکسای صحنه دار بگیر تا عکسای بازیگرا و خواننده ها و ورزشکارا و همسرای این آدما و عکسهای سیاسی و عشقولانه و عکس من و دوستام یهویی و ......
اما سوالی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که چرا بعضیا باید عکسای بدون حجاب خودشون رو برای نمایش به همه تو صفحشون قرار بدن؟؟؟؟
خیلی از این آدما مسلمونن اما انگار نمی دونن که دینشون چه چیزایی رو به عنوان قانون و یه حد و مرز براشون تعیین کرده.....
نمی دونن که نباید این شکلی عکس از خودشون قرار بدن....
واقعا چرا؟؟؟؟ 
چرا باید به جایی برسیم که یه دختر بچه 15 ساله عکس خودش رو تو تموم پیج های مدلینگ قرار بده تا لایک و تحسین دیگران رو به دنبال داشت باشه؟؟؟؟
واقعا چرا؟؟؟
چرا بعضی از آدمای معروف کشورمون که بعضا الگوی جوونای ما هستن باید عکسای شخصی با خونوادشون و عکسای بد حجاب خودشون رو تو صفحه هاشون قرار بدن بعدم تازه اون عکسا کلی لایک و کامنت داشته باشه؟؟؟؟
چرا باید همسران بعضی از آدمای مشهور عکسای شخصی شون تو صفحات مختلف بچرخه و کار به جایی برسه که آدمای غریبه بیان و کامنت های ناجور برای این آدما بنویسن؟؟؟
چرا این آدما خودشون رو وسیله ای کردن برای لذت بردن یه عده آدم سودجو و فرصت طلب؟؟؟؟
یه بنده خدایی تو صفحه یکی از این خانمای آدمای معروف نوشته بود:شماها نقش آب سرد کن رو برای دیگران ایفا می کنید هر رهگذری که رد میشه یه لیوان آبی ازتون مینوشه....
واقعا چرا کار باید به جایی برسه که یه همچین کامنت هایی تو صفحه آدمای باشخصیتی نوشته بشه؟
یا این آدما مسلمون نیستن یا مسلمون شناسنامه ای ان یا این که به بعضی از دستورات اسلام اعتقادی ندارن.....
بعضیاشون اونقدر ازشون عکسای ناجور پخش شده که طرف نوشته اینا مسلمونن یا مسیحی؟!!!!
بهتره این جور آدما یه تجدید نظری روی رفتارشون و عقایدشون داشته باشن تا مایه ننگ دینشون نباشن تا انگشت نما نباشن....
ولی هنوز هم سوال من بی جوابه:چرا باید کار به جایی برسه که عکس بی حجاب آدما 1000 تا لایک به دنبال داشته باشه و مردم منتظر عکسای ناجور از بعضی از آدما باشن و اون آدما هم بدون هیچ عذاب وجدان و ترس از گناه و آخرت خیلی راحت عکساشون رو تو صفحات مختلف قرار بدن حتی شخصی ترین عکسا مثه عکس عروسی!!!!
واقعا چی شد که اینجوری شد؟

منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس هفتم
برچسب ها : آدما ,عکسای ,آدمای ,جایی ,بعضی ,خودشون ,جایی برسه ,صفحات مختلف ,عکسای ناجور ,عکسای شخصی ,آدمای معروف

دل نویس دهم

:: دل نویس دهم

به نام خالق خوبی ها

زندگـــــــــــــــــی بدون هدف خیلی مزخرفه

آدم نمی دونه دقیقا چه غلطی بکنه؟

همش ول میچرخه

بدون این که بفهمه چی می خواد

همش ولو میشه پای اینترنت و تی وی و موبایل و کوفت و زهر مار

خیلی بده آدم ندونه دقبقا از زندگیش چی می خواد

چی کار باید بکنه اصلا چی داره که به خواد بهش برسه

واقعا اینجور زندگی کردن حال بهم زنه.....

امیدوارم زندگی هیچ کسی اینجوری یکنواخت نشه

جوری که حالتون از زندگی کردن هم بخوره

....

منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس دهم
برچسب ها : زندگی ,خواد

دل نویس یازدهم

:: دل نویس یازدهم

به نام خدا

چه قدر سخته نیستی

باور نبودنت برام زیادی سنگینه 

آخه نمیشه باور کرد

مرگ چه قدر سخته 

چه قدر دردناکه 

و این که اصلا باور پذیر نیست

گنجایش این رو ندارم که نبودنت رو درک کنم

نمی تونم بیام بالای سنگ قبرت وایسم و برات فاتحه بخونم

سخته نبونت 

سخته بیام دم خونتون و تو نباشی که در رو به روم باز کنی

سخته که دور قاب عکست یه روبان مشکی باشه برای همیشه و این روبان بگه که تو دیگه پیشمون نیستی

دلم برات تنگ شده

سخته دیگه نداشته باشمت

میدونی ولی تنها خوبی ای که این اتفاق داشت این بود که لااقل از دست اون مریضی که نمی دونیم هیچ کدوممون اصلا چی بود و یه دفعه ای شد راحت شدی 

از این راحت شدی که محتاج کسی نباشی آخه خیلی سخته تویی که یه عمری روی پای خودت وایسادی و با یه یاعلی دست می ذاشتی رو زانوت و بلند میشدی به کمک دیگران احتیاج پیدا کرده بودی سخت بود

ولی خیلی سخته دیگه نتونم بوست کنم دیگه نتونم روز پدر بیام خونتون و برات کادو بیارم خیلی سخته بابا امیر خوبم که نیستی

بل بل دیگه نمیذاره کسی به این اسم صداش کنه چون کسی که صداش می کرد حالا زیر یه من خاک خوابیده

راستی یادته اون روز تو بیمارستان؟

خواب خواب بودی تا بابام صدات کرد و گفت آقا پاشو بلبل اومده اون چشمای خوشگل سبز رنگت رو باز کردی من و تو بغلت گرفتی و بوسم کردی یه عالمه بوسم کردی نمی ذاشتی کسی من و ازت جدا کنه دستم و تو دستت محکم گرفته بودی

عمو اسی دستم و جدا کرد از دستات

کاش هیچ وقت این کار رو نکرده بود

کاش میذاشت پیشت بمونم

تا حالا حسرت روزای نبودنت رو نخورم

راستی خونه جدیدت مبارک باشه حاج آقا!

بابابزرگ خوبم خدا بیامرزتت

روحت شاد 

دوستت دارم تا بی نهایت تا ابدیت و هیچ وقت هم به خودم این اجازه رو نمی دم که فراموشت کنم تو هم بلبل رو فراموش نکن

منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس یازدهم
برچسب ها : سخته ,خیلی ,بودی ,کردی ,برات ,بیام ,خیلی سخته ,بوسم کردی ,دیگه نتونم ,سخته دیگه

دل نویس نهم

:: دل نویس نهم

به نام خالق مهربانی

نمی دونم ناراحت باشم یا خوشحال؟

ناراحت از این که یه عمری رو با کسی گذروندم که توی تموم این سالها برام نقش بازی می کرد و یه آدم دورو و متظاهر بود

یا نه خوشحال باشم از این که با کسی کات کردم که ارزشی برام قائل نبود و دوستم نداشت

نمی دونم 

اصن یه دفعه چی شد؟

همه چی شوخی شوخی جدی شد

با یه شوخی بچه گانه آغاز کردیم

کم کم هرچی تو این سال ها تو دلمون غده شده بود رو بیرون ریختیم

یکی اون گفت و یکی من گفتم

یواش یواش کار بالا گرفت 

جفتمون تو گذشته ها دنبال مقصر می گشتیم

یه حقایقی معلوم شد که نباید معلوم می شد 

یه حرمت هایی این وسط شکسته شد

یه حرفایی زده شد که قلب آدم رو جریحه دار کرد

یه شوخی بچه گانه کار رو به جاهای باریک کشوند

یواش یواش فهمیدیم که این همه سال یکیمون رو راست روراست بود و اون یکی یه آدم دورو

یکیمون دوست داشتن رو باخودش تمرین می کرد و اون یکی داشت روی نقش بازی کردنش کار می کرد

یکی که حاظر نیست برای رفاقت کاری بکنه

یکی که برای یه کار کوچیک هم منت سرت میذاره

اما

دیگه مهم نیست

دیگه برام مهم نیست عمرم و احساسم رو به پای درختی ریختم که نه تنها برام سایه ای نساخت

بلکه با یه باد کوچیک ریشه هاش از خاک در اومد و آوار شد روی سرم

بهتر 

بهتر که تموم شد این دوست داشتن یه طرفه و مسخره 

فقط حیف کاش زودتر تموم می شد

کاش زودتر می شناختمت لعنتی 

اما یه چیز خیلی مهم رو یاد گرفتم

یاد گرفتم دیگه به هیچ کسی اعتماد نکنم

دیگه رازهای زندگیم رو برای هر کس و ناکسی فاش نکنم

دیگه قلبم و احساسم رو دو دستی تقدیم کسی نکنم

مرسی ازت که یادم  دادی قلبم رو از سنگ کنم

مرسی که یادم دادی دیگه برای هر احمقی گریه نکنم

مرسی که یادم دادی خوب نقش بازی کنم

مرسی به خاطر این که خوبی بهت کردم و با بدی جوابم رو دادی

واقعا مر30

منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس نهم
برچسب ها : نکنم ,مرسی ,شوخی ,یواش ,برام ,دادی ,یادم دادی ,نکنم مرسی ,نکنم دیگه ,دوست داشتن ,یواش یواش

دل نویس یازدهم

:: دل نویس یازدهم

به نام خدا

من یه آدم خلم نه؟؟؟

می دونم هرکاری که الآن بکنم 100% تو آیندم تاثیر داره اما باز مثل یه آدم احمق دست رو دست گذاشتم و هیچ غلطی نمی کنم

روزهام داره یکی یکی از پس هم دیگه می گذرن اما من همینجوری نشستم و دارم گذر عمرم و ببینم بدون این که هیچ کاری بکنم....

نمی دونم واقعا از این زندگی چی میخوام اصلا چی کار باید یکنم اصلا هدفم واسه این زندگی چیه؟ به کجا می خوام برسم؟

نمی دونم دقیقا توی این برهه از زندگیم باید چی کار کنم؟

بچه تر که بودم خیلی خوب بود می دونستم از زندگیم چی می خوام

می خواستم خوب درس بخونم تا بهم افتخار کنن

می خواستم زودتر جزو آدم بزرگ ها شم

حالا من وارد دسته ی آدم بزرگ ها دارم میشم

حدود11 ماه دیگه دولت هم من رو رسما آدم بزرگ محسوب می کنه

اما مشکل اینجاست که این آدم بزرگ نمی دونه حالا باید چی کار کنه؟

توی بچگی فقط تا به اینجا فکر کردم واقعا نمی دونم چه راهی رو باید در پیش بگیرم تا یه آدم بزرگ موفق بشم؟

----------------------------------------------------------

خدایا!

یه راهی پیش روم بزار 

یکم بهم فرصت بده


منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس یازدهم
برچسب ها : دونم

دل نویس دوازدهم

:: دل نویس دوازدهم

به نام خدای شادی بخش 

واااااااااااااااااااااااااااای چه حس خوبیه بعد یه سردرد مزخرف و کل کل کردن با یه آدم زبون نفهم یه خبر خیلی خوب شادت کنه

خیلی خوبه یه آدمایی توی زندگیت هستن که یهو سورپرایزت می کنن

با یه خبر خوب اونقدر شادت می کنن که می خوای داد بزنی

خدایا مرسی بابت این آدم خوب

مرسی که یه همچین آدمی کنارم هست

خیلی خوبه که خدا یادت می بره که چند دقیقه قبل چه حالی داشتی و حالا چه حالی داری خیلی خوبه

خدایا ممنونم

دوست دارم 

منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس دوازدهم
برچسب ها : خیلی ,خوبه ,خیلی خوبه

دل نویس پانزدهم

:: دل نویس پانزدهم
عشق را می روبم....
شاید آن روز که در باغچه گل میکارم
یا تمنای نگاهت دارم
زیر نور نقره فام مهتاب
من تو را از دل خود میرانم
چون که من میدانم
عشق سوزی است که از عمق نهان میروید
ریشه هایش محکم و سرش سر به فلک میروید
گر مهارش نکنیم میروبد
دوستی ها و محبت ها را
و زمانی که به عشقت نرسی
زندگی تو تباه است و دلت نقش بر آب است
و تمام لحظه هایت پر از کینه و نفرت
عشق را میروبم
قبل از آنکه عشق را از دل من پاک کند... 
----------------------------------------------
پ.ن:شعر از دوست خوب و عزیزم یاسمن.ح
منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس پانزدهم
برچسب ها :

دل نویس سیزدهم

:: دل نویس سیزدهم

به نام یگانه مالک هستی

خیلی حرف ها گفتنی نسیت اصلا نباید به زبان بیاریم بعضی از حرف ها رو

باید زبان چشم بلد باشیم

باید بلد باشیم از چشم های طرف مقابلمون خیلی چیز ها رو بخونیم

اما خیلی این کار رو بلد نیستن و خیلی دشوار میشه بهشون حرف دلمون رو فهموند....

منبع : دستــــ نوشته هایــــ منــــدل نویس سیزدهم
برچسب ها : خیلی